مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1080

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1410 ] صنف دوم : اندر ربع لازمه « 1 » سبب او عفونت سودا است [ در ] داخل عروق . و علامت وى ، لزوم تب است و به نوبت ربع مشتدّ گشتن و هرچه در دايره گفته شد پيدا بودن مگر لرزه كه او در لازمه نباشد . علاج : رگ باسليق زنند . و جهت نضج ، گل‌قند دهند پس براى ادرار ، سكنجبين و امثال آن نوشانند هرچه در گرمى و سردى معتدل بود . و چون تليين مطلوب بود ، به مطبوخ افتيمون و حبّ افتيمون طبع را ملايم سازند و در ابتدا به حقنهء نرم بسند كنند . و مسهل قوى بعد [ از ] نضج تمام بايد داد و قىء در روز نوبت به سكنجبين و آب گرم فرمايند . و عقب قىء به گلقند و شربت سيب و مانند آن تقويت معده نمايند . و استحمام به آب شيرين و دلك ملايم نفع دارد . و ديگر تدابير همان است كه در دايره ذكر يافته مع مراعات حرارت و برودت [ پس ] آنچه در خور حال بود از آنجا برگيرند . و گاه باشد كه به فصد صافن حاجت آيد . [ 1411 ] نوع دوم : اندر ديگر حميات سوداويه كه اسامى هر يكى از آن به حسب مجيئهء او ماخوذ است ؛ مثلا اگر سه روز در ميان آيد ، خمس گويند ؛ زيرا كه يوم اخذ مع يوم ترك ، پنجم روز است . و كذلك اگر چهار روز در ميان آيد ، سدس خوانند و هم‌چنان قياس كنند سبع و تسع و عشر را و زياده برين كمتر اتفاق افتد . و قال « القريشى » : « شاهدنا رجلا كانت [ به ] حماه تنوب كل ثمانية عشر يوما نوبة واحدة » . و اين درويش نيز عورتى را ديده كه سيزده روز در ميان او را تب مىآمد . و از آنكه اين‌چنين حميات اكثر مشهود اطبا گشته ، انكار « جالينوس » ازين تبها اعتبار را نمىشايد و حال آنكه بر انكار اين تبها دليلى ندارد به جز آنكه مىگويد من در عمر خود نديده‌ام ؛ گو كه نديده باشد ، ناديدن او دليل نمىتواند شد . بالجمله ، مادهء اين تبها همان مادهء ربع است ليكن غليظتر و كمتر است . و تبهاى مذكوره ، از سوداى بلغميه بيشتر افتد . و بدترين انواع به قول « بقراط » خمس است ؛ زيرا كه گاه باشد كه مقدمهء دق و سل بود و گاه باشد كه بر تبع آن پديد آيد . و « بو على » گويد مراد « بقراط » ، خمس مطلق نيست ؛ بلكه آن است كه بعضى از تب‌هاى خمس بدتر از تب‌هاى ديگر است .

--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Tripple fever .